گفتار اول: علیّت2
2-1-1- مقدمه:2
2-1-2- تعریف علت و معلول:2
2-1-3- اقسام علّت :2
2-1-3-1-علت تامّه:2
2-1-3-2- علت ناقصه:2
الف- علت فاعلی:2
ب- علت‏غایی:2
(ج) و (د) – علت مادی و صوری:2
2-1-4- حقیقت علیّت :2

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

الف)جعل:2
ب ) ملاک نیاز به علت:2
1- نظری? حدوث:2
2- نظری? امکان ماهوی:2
3- امکان فقری:2
2-1-4-1- حقیقت علت و معلول:2
2-1-4-1-1- وجود رابط و مستقل :2
2-1-4-1-2-وجود رابط از دیدگاه صدرا:2
2-1-4-1-3-امکان فقری:2
2-1-4-2.رابطه علت و معلول :2
2-1-5. فاعلیت حق تعالی :2
2-1-5-1-اقسام علت فاعلی2
2-1-5-2.نحو? صدور اشیاء ازواجب تعالی:2
2-1-6.احکام و آثار علت و معلول:2
2-1-6-1-احکام علت و معلول:2
1-اشرفیّت علت از معلول2
2- سنخیّت بین علت و معلول2
3- ملازمت علت و معلول:2
4- تقدّم علّت بر معلول:2
2-1-6-2- آثار امکان فقری:2
گفتار دوم: وحدت شخصی2
2ـ2ـ1. مقدمه:2
2ـ2ـ2. وحدت وجود:2
2ـ2ـ3. توجیه کثرات:2
2ـ2ـ4. تفاسیر مختلف در باب (وحدت وجود):2
2ـ2ـ4ـ1. وحدت شهود:2
2ـ2ـ4ـ2. حلول و اتحاد:2
2 ـ 2 ـ 5 . تبیین وحدت شخصی:2
2 ـ 2 ـ 5 ـ 1. تماثیل وحدت شخصی:2
2 ـ 2 ـ 5 ـ 2. ادله عقلی:2
2 ـ 2 ـ 5 ـ 3. ادله نقلی:2
2 ـ 2 ـ 6. رابطه وحدت شخصی و کثرات:2
2 ـ 2 ـ 6 ـ 1. مراتب ظهور:2
2 ـ 2 ـ 6 ـ 2. رابطه حق با کثرات:2
کلام آخر2
فصل سوم: ارجاع علیت به تشأن2
گفتاراول: اثبات ارجاع علیّت به تشأن2
3-1-1- مقدمه :2
3-1-2 ادله اثبات:2
3-1-2-1سیربحثی جناب صدرا:2
3-1-2-2- ربط علّی:2
الف) تحلیل معلول:2
ب) تحلیل علت :2
ج) تحلیل رابطهی علّی:2
3-1-2-3- بسیطالحقیقه:2
الف) مفاد قاعده:2
– معنای بسیط2
-“کل الأشیاء بودن بسیط حقیقی”:2
-(ولیس بشیء منها):2
ب) ربط قاعدهی بسیط الحقیقه با واجب تعالی:2
ج) اثبات وحدت وجود از طریق قاعده:2
3-1-2-4 بساطت علت و معلول :2
3-1-2-5 صرف الوجود بودن واجب تعالی :2
3-1-2-6 -عدم تناهی واجب تعالی :2
3-1-3- نقل اقوال :2
3-1-3-1-نظر موافقین:2
3ـ1ـ3ـ2 نظر مخالفین:2
نقد:2
گفتار دوم: شئونات حکمت متعالیه2
2-1- مظهر بودن کثرات:2
-2-2-3 نحوه ظهور حقتعالی:2
3-2- نحو? تجلی حق در اعیان خارجی:2
3-2-3- نقل اقوال تشکیک:2
خلاصه2
پیوستها2
پیوست1: برخی تأثیرات تفسیرعلیّت به تشأن برمباحث فلسفی2
1-1- صادر اوّل:2
1-2 – جعل:2
1-3-توحید افعالی2
1-4- علم باریتعالی2
1-5- مسأل? خیر وشر2
پیوست 2: تفاوت مبنایی علامه دوانی با صدر المتألهین در مسأله(تفسیر علیّت به تشأن):2
فهرست منابع2
فهرست منابع2
1- کتب:2
2- مقالات:2

فصل اول:
کلیات و مفاهیم

1- 1- کلیات
1-1-1- مقدمه:
حمد وسپاس بی نهایت ذاتی را که اصل حقیقت است وحقیقت هم?اشیاء از اوست؛وجود مقدسی که بر عالمیان منت نهاده و به واسطه حقیقت محمدیه، ظهور تام خویش، به ماسوا فیض می رساند.
آنچه که در این پایان نامه بدان پرداخته می شود، حول محور (ربط بین واجب و ممکنات) است، مسأله ای که از ابتدا ذهن فلاسفه، متکلمین و عرفا را به خود مشغول کرده و پیرامون آن به بحث پرداخته اند.
از همان ابتدای پیدایش فلسفه در یونان، بحث علت و انقسام آن به علل اربعه مطرح بوده و این مسأله نیز مورد پذیرش فلاسفه مسلمان از مشاء و اشراق قرار گرفته و به تنظیم و تفسیر بیشتر آن پرداخته اند، اما زمانیکه نوبت به صدرالمتألهین می رسد ایشان ابتدا مطابق قوم سخن گفته، اما به دلیل اینکه با دستگاه اصالت وجودی خویش، آموزه های عقیدتی (آیات و روایات) سازگار باشد، از ربط بین واجب و ممکن به عنوان موجود مستقل و وابسته یاد کرده و در نظام تشکیکی خاص خود به مستدل کردن آن می پردازند.
از طرفی، به خاطر تأثیراتی که منابع عرفانی بر فکر و روح صدر المتألهین گذاشته و به عرفان ابن عربی علاقه و توجه خاصی داشت، در صدد مستدل کرن آن بود، و از همان ابتدای مباحث، سعی در اثبات مقصد عرفانی داشته و وعده اثبات و طرح آن را می داد و متوجه آن بود، لذا وقتی به مباحث علت و معلول پایان می دهد، و از معلول به عنوان وجود فقیر و وابسته یاد می کند، حقیقت علت را نیز مورد بررسی قرار داده و وی‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍زگی های آن را به عنوان وجود مستقل برشمرده و در نهایت بدین نتیجه می رسد که تنها وجود حقیقی، ذات اقدس اله است.و کثرات جزء مظاهر و شئونات ذات نیستند.
اما اینکه چگونه -مطابق دید فلاسفه و عرفا- از حقیقی بودن کثرات می توان به مجازی بودن آن رسید و چه خصویاتی باید در معلول و علت باشد که این توجیه را مستدل کند و ارئه راه های مستدل کردن آن، طبق بیان مرحوم ملاصدرا، آن چیزی است که در مورد آن بحث شده و در نهایت نظر متأخرین از حکمت متعالیه پیرامون آن را مورد بررسی قرار می دهیم.این نکته نیز قابل توجه است که سعی شده بیشتر بر نظرات اساتید محترم آیت الله جوادی آملی و استاد جلال الدین آشتیانی، بهره گرفته شود.
1-1-2- طرح تحقیق:
1-1-2-1- بیان مسأله:
بدون تردید شالود?حکمت متعالیه را قول به اصالت وجود ووحدت وجود تشکیل می دهد؛ همانطور که علامه طباطبایی فرموده:صدرالمتألّهین، حکمت خود رابا اصالت وجود وسپس با تشکیک وجود آغاز نمود وپس از آن، درهر مسئاه ای از مسائل این فن، از همین دونظریه مدد برهانی می گیرد واثبات مسئله را بر آن استوار می سازد.
جناب صدرا بااثبات اصیل بودن وجود، تشکیک رابجای مفاهیم-کاری که شیخ اشراق کرد- از احکام وجود دانسته ودرنظری?اول خود درباب رابط? حق با خلق، از باب همراهی با دیگر فیلسوفان که کثرت موجود در جهان راحقیقی می دانند، قائل به وحدت تشکیکی وجود شد؛امّا درپایان بحث علیّت، وجود را منحصر در ذات اقدس الهی دانسته ودرسلوک عرفانی خود تنها علت نهایی راواجب بالذات میداند وقائل است که ممکنات، همواره جهتی از جهات اویند وعین تعلّق ووابستگی ونیاز به او به شمار می روند؛از همین جاست که علیّت به تجلّی تغییر یافته ومعلول به جلو?اضاف?اشراقی به کمال خود می رسد وماسوا به عنوان مظاهرذات مطرح می گردند.
1-1-2-2- اهمیّت موضوع:
بابررسی دقیق سیر علیّت به تشأن ورسیدن به وحدت شخصی وجود که مبنای اصلی بحث است، به عالیترین وجه -درمقایسه با دیگرمکاتب فلسفی -می توان به مباحث دیگر فلسفی پرداخت؛واهمیّت بحث از آنجایی است که با اثبات آن، سیرمباحث فلسفی دگرگون شده ورو به تعالی می نهد همانگونه که صدرالمتألّهین، با رسیدن به آن ادعای تتمیم واکمال فلسفه نمود.
1-1-2-3-سؤال اصلی پژوهش:
سیر انتقالی صدرا از رابط?علّی(بین واجب وممکنات)به رابط?شأنی(ظلّ وذی ظلّ)چگونه است؟
1-1-2-4-سؤالات فرعی پژوهش:
1- نظری? اول صدرا در باب رابط? بین واجب وممکنات چیست؟
2- نظر عرفادر این باب چیست؟آیا وجود واحد است به وحدت شخصی یا بر ممکنات هم به وحدت تشکیکی حمل می شود؟
3- مبانی نظری?علیّت وتشأن چیست؟
4- دلایل صدرا برای ارجاع علیّت به تشأن چیست وآیا وی توانسته به مقصد عرفانی دست یابد یا صرفا باتغییر الفاظ، ادعای وصول کرده؟
5- ارجاع علیّت به تشأن چه تأثیراتی بر مباحث فلسفی داشته؟
1-1 -2-5-پیش فرض ها:
وجود واقعیّت، اصالت وجود، وحدت وکثرت موجودات، تشکیک در وجود.
1-1-2-6-فرضیه های پژوهش:
صدرالمتألّهین با اوج گرفتن درتشکیک خاصّی ونزدیک شدن به نظر عرفا در باب وحدت شخصی، کثرات راتعیّنات وظهورات دانسته ووجود را منحصر درذات واجب می داند، بدین ترتیب رابط? بین واجب وممکنات از رابط? علّی ومعلولی به شأن وذی شأن تغییر می یابد.
1-1-2-7- اهداف پژوهش:
شناخت ورسیدن به آنچه سبب تعالی حکمت متعالیه شده ومقصود عرفا نیز بوده است؛به علاو?تأثیر آن بر مباحث فلسفی؛ با توجه به اینکه یکی از مبانی اساسی است که سایر مباحث را تحت تأثیر قرارداده ومسیر بحث ویاتفسیر آن راعوض می کند.
1-2. تاریخچه بحث
اصل علیّت تاریخی به بلندای تاریخ بشر دارد، انسان همواره در پی هر حادثه‌ای که واقع می‌شد علّت و منشأ آن را جستجو می‌کرد و به دنبال این سؤال بود که اصل پیدایش موجودات از چیست و آیا ارتباطی میان موجودات مختلف در جهان وجود دارد و اگر این ارتباط برقرار است، به چه نحوی است؟
حدود پنج قرن قبل از میلاد در میان فلاسفه یونان افرادی چون ذیمقراطیس، لوکیپوس، طالس ملطی و افلاطون از علیّت سخن گفته و هر کدام ماده المواد اشیاء را چیزی می‌دانستند، امّا تقریباً همه قائل به وحدت وجودی بوده و معتقد بودند که بین اشیاء تباینی وجود ندارد.1 بعد از آن ارسطو نخستین فیلسوفی بود که رابطه یبن اشیاء به صورت نظام‌مند سخن گفته و علل چهارگانه مادّی، صوری، غایی و فاعلی را به صورت منسجم مطرح کرد. وی در (ما بعدالطبیعه) خود از خداوند به عنوان (محرّک اول) یاد می‌کند که سلسله علت‌ها به او منتهی می‌شود، اما بنابر آنچه از ارسطو نقل شده، خدای وی خالق جهان نیست؛ چرا که ماده از نظر او مخلوق نبوده بلکه ازلی است.2 وی همچنین برای نخستین بار، بحث تباین میان وجود و ماهیت را مطرح کرده و قائل به این مطلب شد که موجودات عالم ذرات مستقلی‌اند که وجه مشترکی ندارند.
ارسطو سلسله مراتب هستی را با توجه به تمایز بین قوه و فعل می‌پذیرد، یعنی اگر موجودات را از جهت قوه و فعل بسنجیم، درجاتی دارند؛ مرتبه اول که سراسر فعلیت محض است و هیچ بهره‌ای از قوه ندارد، خداست و مرتبه آخر که سراسر قوه است و در پایین‌ترین درجه وجودی قرار دارد، ماده اولی است؛ در میان این دو مرتبه، به ترتیب، عناصر چهارگانه بسیط، اجسام غیر آلی، اجسام آلی، عقل فعال و عقول افلاک قرار دارند که از قوه به سوی فعلیت در حرکتند و بین آنها رابطه علّی برقرار است.
در میان فلاسفه اسلامی نیز قانون علیّت به عنوان یک اصل مسلّم عقلی و بدیهی، که ربط بین موجودات را بیان می‌کرد، مورد پذیرش فلاسفه اسلامی واقع شده و به بحث پیرامون آن پرداختند. کندی نخستین فیلسوف مسلمان در کتاب (العله الفاعله القریبه للکون و الفساد) اثبات می‌کند که خداوند علّت فاعلی بعید و اصیل برای کون و فساد موجود در زمین است و او علّت هر چیز و پایه هر نظامی است و جهان به اراده و مشیّت از او صادر شده است.3 پس از وی، فارابی، وجود را به واجب و ممکن تقسیم کرده4 و بیان می‌کند که هر ممکنی نیازمند به علّت است چرا که تسلسل علل الی غیر النهایه، محال می‌باشد، پس ما ناچاریم که قائل به وجودی شویم که علّتی ندارد و او علّت نخستین برای موجودات است.5
وی در مورد نحوه صدور اشیاء از خداوند و ارتباط بین آنهابا پذیرش نظری? فیض بیان می‌دارد که همه چیز از خدا صادر ‌شده و علم او عبارت از قدرت عظیم اوست و چون او درباره ذات خویش تعقل می‌کند عالم از او صادر می‌گردد.6 فارابی نخستین فیلسوف مسلمانی است که بحث وحدت و کثرت را به صورت منظم مطرح کرد.
پس از فارابی، ابن سینا نیز با تقسیم موجودات به دو قسم واجب و ممکن، بیان می‌کند که ممکن محتاج به علّت خارجی است که او را در قوّه به فعل درآورده یا ایجادش کند، وی از خداوند به عنوان مبدع عالم یاد کرده و بیان می‌کند که خدای تعالی علّت فاعلی است. وی قائل به تباین موجودات بوده و معتقد است که موجودات دارای حقایق متعدّد متباین به جهت ذات هستند و هر شیئی وجود جدا و عالم خاص به خود دارد، در عین حال میان آن‌ها رابطه علّی و معلولی برقرار است. روش ابن سینا در بیان کیفیت صدور عالم از خداوند تقریباً عین روشی است که فارابی در نظریه (فیض) خود بیان کرده است. به عقیده ابن سینا، صادر اوّل از خداوند، عقل اوّل است که اصل کثرات بوده که اگر نبود، تعدّد پدیدار نمی‌شد.
از میان اشراقیون، شهاب الدین سهروردی، که مکتب اشراق منسوب به اوست، قائل به تشکیک در انوار بوده و معتقد بود که کثرات دارای جهت وحدتی هستند.7 وی بر اساس نظام نوری خود، نظام عالم را چینش داده و ربط بین موجودات را به نحو منسجم علّی و معلولی بیان می‌دارد. وی معتقد است که مبدأ انوار باید چیزی باشد که نور همه انوار از او به وجود آمده و خودش از چیزی به وجود نیامده است. (نورالانوار، همان علت فاعلی است)، سپس بیان می‌کند، طبق قاعده الواحد، تنها از نورالانوار یک چیز صادر می‌شود که آن نور اقرب است و از وی فلک نهم و… که مبدأ پیدایش کثرات و سلسله مراتب هستی است.8
در هر حال، نظام‌های فلسفی که مبتنی بر نوعی (کثرت‌انگاری) بودند – چه از نوع کثرت تباینی میان موجودات که نظریه مختار مشائیان است و چه از نوع کثرت تشکیکی ماهیات که منسوب به اشراقیون می‌باشد – ربط بین موجودات را بر پایه اصل علیّت توجیه می‌کردند. در مقابل، برخی اندیشوران بزرگ در حوزه‌های غیر فلسفی، واکنش‌های انکارگرایانه‌ای نسبت به این نوع تقسیم‌بندی موجودات، به واجب و ممکن یا علت و معلول و به تعبیری واحد و کثیر، صورت گرفت که مهمترین آن از سوی حوزه عرفان اسلامی بود.
قاطبه عرفا، سخت طرفدار (اصالت وحدت) بوده و کثرات را اموری اعتباری و مجازی می‌دانستند؛ به اعتقاد ایشان در دار هستی تنها یک وجود موجود است و آن ذات باریتعالی است و وجود حقیقتاً به او نسبت داده می‌شود، امّا نسبت وجود به ماسوی، از روی مجاز می‌باشد.
نظریه وحدت وجود9، که ظاهراً نخستین بار به صورت منسجم توسط ابن عربی (7-6 ه‍‌) مطرح شد، عمده‌ترین نظریه عرفانی است که سبب اختلاف بینش و نگرش عارف و حکیم و تمایز آنها در بحث علیّت می‌شود؛ چرا که تمام نظریات فلسفی از جمله نظریه علیّت در فلسفه با پذیرش حقیقی بودن کثرت مطرح شده است. امّا با پذیرش وحدت وجود، که مبیّن حقیقی بودن وحدت و اعتباری و مجازی بودن کثرت است، سخن گفتن از علیّت و معلولیت در دار وجود سخنی نامقبول است؛ چرا که در دار وجود، جز حقیقت واحد شخصی چیز دیگری نیست که بگوئیم یکی علّت و دیگری معلول است. بر اساس همین مبنا بود که عارفان بزرگی چون ابن عربی، بالصراحه، علیّت و معلولیّت را در دار وجود انکار کرده‌اند.10 امّا وی برای توجیه کثرات، نظریه تجلّی و ظهور را مطرح نموده و بیان می‌کند که ماسوی به عنوان (نمود) اند نه (بود)، یعنی بهره‌ای از هستی ندارند، بلکه جلوه‌ها و ظهورات واقعیت‌اند، نه خود واقعیت، بدین ترتیب به کثرات جهت شأنی داد.
امّا این نظریه هم از همان ابتدا از سوی حوزه‌های مختلف فرهنگی در جهان اسلام (اعم از حوزه فقهی – حدیثی – کلامی و فلسفی، مورد حمله قرار گرفت. در عین حال، در مقابل بزرگانی نیز در صدد تقریب بین این دو حوزه فلسفی – عرفانی – در این مسأله برآمدند. از جمله، علامه دوانی که ظاهراً مبدع تبیین فلسفی تحویل علیّت به ظهور و تجلی است که در بحث انحصار جعل در وجود، معلول را شأنی از شؤون حق معرفی می‌کند.11 امّا از آنجا که وی قائل به اصالت وجود در واجب تعالی و اصالت ماهیت در ممکنات بود، نتوانست به خوبی این نظریه را توجیه کرده و ربط موجودات را سامان دهد.12 امّا جناب صدرالمتألهین، پس از وی توانست بر اساس نظام وجودی که سامان داده بود در صدد تقریب فلسفه و عرفان برآمده و سیر علیّت و ربط موجودات را در نظام علّی – معلولی فلسفه با حلقه ارتباطی وجود رابط و تفسیر خاصی که از حقیقت علیّت و معلولیّت ارائه دادند، به نظر عرفا در باب شؤونات و جلوات واحد حقیقی، ارجاع دهند و بدین ترتیب نظریه (تفسیر علیّت به تشأن) را از ابداعات خود معرفی می‌کنند.
البته هنوز هم، زمزمه‌هایی میان بزرگان فلسفه و عرفان است مبنی بر اینکه آیا جناب صدرا توانسته، نظریه (وحدت شخصی) که عرفا بیان می‌کنند، توجیه عقلانی کند یا عبارات وی، صرفاً دلالت به (وحدت تشکیکی) دارد؟ و دیگر این که آیا عبارات جناب صدرا، تقریب به نظر عرفاست یا همان نظر را عیناً بیان می‌کند.13
1-3. نگاهی به شخصیت و مکتب صدرالمتألهین
برای درک عمیق یک مطلب علمی، بخصوص فلسفی، نیاز است هم سیر تحوّل فکری مبدع آن فکر و هم زندگینامه وی مورد بررسی قرار گیرد، لذا در این بخش، ابتدا به طور اجمال به شخصیت و سپس به شاخصه‌های مکتب صدرا می‌پردازیم:
1-3-1. زندگینامه صدرالمتألهین.
فلسفه در جهان اسلام، پس از ابن سینا (419-370 ه‍‌) و سهروردی (م 549 ه‍‌) که یکی مشائی و عقل‌گرا بوده و دیگری تمایل به اشراق و شهود داشت، چندان تحوّلی پیدا نکرد، چرا که پس از ایشان تمامی بزرگان فلسفه و حکمت به ترویج و تعلیق پیرامون این دو مکتب می‌پرداختند. تا زمان صفویه که متکلمان هم در محافل علمی به پا خاسته و به ترویج عقاید خود پرداخته و علناً علم مخالفت با فلسفه را برافراشتند. علاوه بر آن، مکتب عرفان بر علیه فلسفه قد علم کرده و عقل و برهان را گمراه کننده به شمار می‌آورد.
در چنین شرایط نابسامان علمی که هر کس کوس أنا الحق را به سینه زده و دیگری را تکفیر می‌کرد، وجود فردی که به این منازعات خاتمه داده و معجونی گوارا در حوزه اندیشه وجود آورد انتظار می‌رفت.
محمّد بن ابراهیم بن یحیی قوام شیرازی ملقّب به صدرالدین (1050-979 ه‍‌) یگانه فرزند خانواده‌ای با مکنت بود که از حداثت سن به تحصیل پرداخت. وی تحصیلات ابتدایی خود را در شیراز و پس از آن در قزوین و اصفهان نزد اساتید بزرگ در علوم عقلی و نقلی که شهره خاص و عام بودند؛ همچون حکیم داماد و شیخ بهائی، 14 و 15 به اتمام رسانده و در ابتدای جوانی تمامی علوم زمان خود را فرا گرفت. صاحب تاریخ عالم آرای عباسی که معاصر صدرالمتألهین است، در وصف وی چنین می‌نویسد:
“او در علوم معقول و منقول سرآمد روزگار خود و جامع کمالات صوری و معنوی و کاشف دقایق انفس و آفاق، و در اکثر علوم حکمیه و فنون غریبه و ریاضی و فقه و تفسیر و حدیث درجه علیا یافته و فقهای عصر را به تصحیح آن جناب معتبر می‌شمارند”.
امّا روح کنجکاو و ضمیر متلاطم وی به این تعالیم قانع نشده، از این جهت در جستجوی معرفتی فراتر از آنچه از اساتید خود فرا گرفته بود، به وادی عرفان قدم نهاد تا حقیقت را بماهو کشف کند، لذا به ریاضت و گوشه‌نشینی در روستایی دور افتاده، در نزدیکی قم روی آورد تا هم به آرامش درونی دست یابد و هم از شرّ آزارهای جاهلان عالم‌نما که او را تکفیر می‌کردند، نجات یابد. این برهه از زندگی وی که دوره مکاشف و ریاضتهای معنوی بود، موجب تکمیل آموخته‌های وی شده و توانست به معرفتی دست‌یابی که اثر آن در آثار وی هویداست. صدرا در مقدمه کتاب عظیم (اسفار) در مورد این برهه از زندگیش چنین می‌نویسد:
“…در این حال به سوی سبب‌ساز حقیقی روی آورده و از جانب فطرت خود زاری و تضرعی ذاتی به درگاه آسان‌کننده امور مشکل نمودم، چون بر این حال مدتی دراز و زمانی طولانی باقی ماندم، نفسم از جهت مجاهدات بسیار، برافروخته گشته و قلبم به واسطه ریاضت‌ها و کوشش‌های فراوان التهابی قوی یافت. در آن حال، انوار ملکوت الهی بر آن تافته و پنهانی‌های جبرت بر او روشن گردیده و الطاف الهی و انوار احدی او را فرا گرفته و تلاقی نمودم. لذا در پی آن، به اسرار و رازهایی آگاهی یافتم که تاکنون نیافته بودم و رموزی برایم کشف شد که تا حال همراه با برهان منکشف و آشکار نشده بود. بلکه آنچه را که پیش از این با واسطه برهان می‌دانستم، اکنون همراه با اسرار الهی دیگر و حقایق ربانی و لامع لاهوتی و پنهانی‌های حضرت صمدیت به شهود و عیان مشاهده نمودم.”16
وی پس از این دوران – که به نقل برخی تا 15 سال طول کشید – هم به کمالات صوری و هم به کمالات معنوی دست یافته بود، با دعوت حاکم شیراز به زادگاهش برگشته و آن جا را کانون اصلی آموزش علوم عقلی در ایران گردانید و تا پایان عمر، زندگی خود را یکسره وقت تعلیم و تصنیف و تربیت علمی و معنوی شاگردان نمود. مجموعه آثاری که از صدرالمتألهین بر جای مانده، در حوزه تفسیر، حدیث، عرفان، منطق و فلسفه بالغ بر 45 عنوان کتاب است که معروف‌ترین آن‌ها در حوزه فلسفه (الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الأربعه) می‌باشد.17
1-3-2. حکمت متعالیه
“حکمت متعالیه” نام مکتبی بود که جناب صدرالمتألهین بر نظام فلسفی خود نهاد18 و به عنوان سومین مکتب اصلی فلسفه اسلامی پس از مکتب مشاء و اشراق شناخته شد.

ظاهراً عنوان (حکمت متعالیه) را نخستین بار، ابن سینا در کتاب (اشارات) آورده و پس ازوی، شیخ طوسی شارح بزرگ اشارات، آن را این گونه تفسیر می‌کند:
“حکمت متعالیه، حکمتی است که علاوه بر فحص و بحث، ذوق و وجدان نیز در آن دخیل باشد.”19
و مکتب صدرا این ویژگی را داشت که هم از استدلال برخوردار بوده و هم برگرفته از شهود و اشراق بود؛ به تعبیری حکمت متعالیه صدرایی، از شهودی عقلی برخوردار بود. این مکتب جامع تمام علوم عقلی و شهودی ماقبل بوده و حواشی جناب صدرا بر (شفا)ی ابن سینا و تعلیقات وی بر (حکمت الاشراق) سهروردی، که از بهترین تعلیقات موجود است، خود گواه بر جامعیت این مکتب است و به راستی می‌توان وی را از بزرگترین حکمای مشائی و اشراقی قلمداد کرد.
علاوه بر اینکه، صدرا بر اثر مجاهدات طولانی، تحوّل روحی و تهذّب نفسی نصیبش شده و این مسأله سبب شد که از وی با عنوان عارفی واصل به حقیقت، یاد شود و حقیقت عرفان در مکتب وی بهگونهای هویداست که هر کسی که با آراء وی انس پیدا کند، ناخودآگاه به سمت عرفان کشیده شده و مجذوب آن می‌شود.
امّا اینکه گفته شد حکمت متعالیه، جامع تمام علوم عقلی و شهودی ماقبل است و جناب صدرا در بنا نهادن حکمت خویش تمامی راه‌های معرفتی از عقل و کشف و وحی را با یکدیگر تلفیق کرده و نظام نوینی را سامان داده، نباید چنین تصوّر شود که آنچه وی بیان کرده، صرفاً ترکیب و تلفیق محض و خالی از ابتکار و نوآوری در مسائل علمی است، بلکه وی با بهره‌گیری از استعداد و هوش سرشار خویش، به تأسیس مکتبی بدیع با مبانی خاص خود مبادرت ورزید.20
وی اصول و مبانی جدیدی را بیان کرده و بر آن اصول، فلسفه خویش را بنا نهاد. اصولی که از یک سو او را موفق کرد که اکثر مشکلات حل نشده در کلام و مشاء و اشراق را حل کند و از سوی دیگر او را قادر ساخت تا با زبان عقل، مشهودات عرفا را بیان کند. یکی از مهم‌ترین مبانی صدرا (اصالت وجود) است، از آن جا که فلسفه وی منطقی و مطابق با واقع است و نقطه آغاز کار خود را واقعیّت و خارجیّت، قرار داده، به سوی (اصالت وجود) کشیده شد و بر اساس آن حکمتی را پایه‌ریزی کرده که تمام مسائل فلسفی گذشته در این فضا حلّ و فصل شده و مسائلی را هم که در مکاتب پیشین بی‌پاسخ مانده بود و حتی مسائل ابداعی خود را با لوازمش در همین فضای وجودی حل و فصل کرد. در واقع به خاطر همین انسجام درونی بین مسائل بود که جناب صدرا توانست، مسائل جدید را با لوازم لازمه‌اش تا حدّی که قابل تفصیل بود، بسط دهد و این در حالی است که برای بسط یک مسأله جدید علمی با تمام لوازمش به گذشت زمان نیاز است. امّا جناب صدرا با توجه به منابعی که از گذشته در اختیارش بود و کتابخانه عظیم از آثار پیشینیان و وجود دغدغه‌های فکری عمیق فلسفی، توانست به خوبی این مسائل را حل کند.
از جمله منابع مورد استفاده صدرا که در بازسازی حکمت متعالیه از آن بهره برده، آراء فلاسفه مشاء و اشراق و مکتب شیراز و از همه مهم‌تر، منابع عرفانی بوده که صدرا بسیار از آن بهره می‌برد. از میان علوم مختلف، عرفان ابن عربی بیش از همه مورد توجّه و استفاده ملاصدرا بوده و در واقع، عرفان روح حکمت متعالیه است.
تسلط وی به عرفان ابن عربی و شارحانش و تأثیر وی از آنان در مسائل مختلف، به خصوص در بحث (وحدت وجود)، (معاد) و… به گونه‌ای بود که در اغلب مواردی که آراء ابن عربی را بیان کند، شدیداً در صدد دفاع از آن برآمده و به صورت برهانی، آن را به اثبات می‌رساند. سید جلال الدین آشتیانی، یکی از شارحین حکمت صدرا در زمان معاصر درباره تأثیر شدید ابن عربی بر صدرالمتألهین می‌نویسد:
“…آثار عرفا از قدما و متأخران بخصوص شیخ اکبر محیی الدین ابن عربی و اتباع و شارحان آثار و مروجان افکار او، مهم‌ترین منبع مورد علاقه آخوند ملاصدرا می‌باشد و تأثیر افکار محیی الدین در آراء و عقاید ملاصدرا اظهر من الشمس است”.21
باری، به دلیل همین ویژگیها وجود منابع غنی و ذوق سرشار بود که جناب صدرالمتألهین توانست نظام فلسفی‌ای متقن و منسجم به نام (حکمت متعالیه) پدید آورد که تا عصر حاضر مورد پذیرش قاطبه فیلسوفان قرار گرفته و پس از آن کسی نتوانست ساختار آن را در هم بریزد.
1-4- مبانی تصوری:
1-4-1- بداهت وجود:
از آن جا که موضوع فلسفه اولی “موجود بما هو موجود” و شناخت واقعیت هستی است، فلاسفه در صدد شناخت این واقعیت برآمده و تعاریف گوناگونی برای آن ذکر کرده‌اند، از جمله: (الوجود هو ثابت العین) یا (یمکن أن یخبر عنه) با اینکه همه اتفاق بر بداهت آن داشته و معتقدند هر کسی، تصوری از مفهوم وجود در ذهنش دارد.
با دقت در آثار بزرگان فلسفه، معلوم می‌شود که آنها در مورد وجود از 2 جنبه بحث کرده‌اند، یکی از جهت مفهوم و دیگری از جهت حقیقت وجود. آن جا که گفته می‌شود، وجود بدیهی است، مقصود، مفهوم وجود است که از معقولات ثانیه فلسفی است22 که در منتهای ظهور و بداهت است و در فهم آن نه تنها محتاج به هیچ حدّ و رسمی نیستیم بلکه اصلاً تعریف آن به حدّ و رسم نیز ممکن نیست. و تعاریفی که از وجود کرده‌اند، از قبیل تعاریف شرح الاسمی است23 نه تعریف حقیقی. چرا که تعریف واقعی در منطق بر دو نوع است: 1- تعریف به حدّ (که ذاتیات شیء در حدّ آن شیء ذکر شود). 2- تعریف به رسم (که در تعریف آن از لوازم و عوارض ذاتی شیء استفاده می‌شود). و هر دو تعریف در مورد مفهوم وجود امکان ندارد، چرا که اوّلاً مفهوم وجود، مفهومی بسیط است نه مرکّب از جنس و فصل و ثانیاً مفهومی اعم از مفهوم وجود نمی‌توان پیدا کرد که جنس آن باشد، بنابراین تعریف به حدّ میسّر نیست؛ و تعریف به رسم هم ممکن نیست چرا که مفهومی واضح‌تر از (وجود) وجود ندارد که به عنوان یکی از آثار وجود معرّف آن گردد.24 لذا گفته می‌شود که مفهوم وجود، اوّلی التصوّرات است که برای شناخت آن نیاز به واسطه‌ای نیست.
از آنجا که در فلسفه از (واقعیت هستی) بحث می‌شود نه مفهوم، منظور فلاسفه از (وجود) مفهوم بما هو مستقلاً نیست بلکه از این جهت به مفهوم وجود می‌پردازند که مفهوم وجود همچون آیینه‌ای حکایت از حقیقت وجود دارد، امّا درک حقیقت وجود که در متن اعیان و خارج از ذهن، موجود است و ضد نیستی است با حدّ و برهان که محصول مدرکات علم حصولی است ممکن نیست. و صرفاً به واسطه شهود و علم حضوری می‌توان آن را شناخت.
جناب صدرالمتألهین نیز در ابتدای مشاعر درباره مفهوم و حقیقت وجود چنین می‌گوید:
“إنیه الوجود أجلی الأشیاء حضوراً و کشفاً و ماهیته أخفاها تصوراً و اکتناهاً”.25
حقیقت عینی وجود از جهت تصور و کشف شناخته‌ترین امور است و ماهیت آن (حقیقت عینی وجود) از جهت تصور و شناخت کنه، پوشیده‌ترین امور می‌باشد.
1-4-2- اصالت وجود:
مسأله اصالت وجود از مسائل مهم فلسفی و اساس قواعد حکمی است26 که اثبات بسیاری از مسائل و اصول فلسفی متوقف بر اثبات آن است. ما در مواجهه با موجودات خارجی و در مقام تحلیل ذهنی، در مفهوم به دست می‌آوریم: یکی وجود و هستی، که در میان همه موجودات مشترک است و دیگری چیستی و ماهیت که فقط به بخش خاصی از اشیاء اختصاص دارد؛ مثل انسان، درخت و… از این جهت است که گفته شده:
“کلّ شیء زوجٌ ترکیبیٌ له وجودٌ و ماهیّهٌ”.27
سؤالی که مطرح می‌شود، این است که کدام‌یک از این دو مفهوم اصالت دارد و کدام یک اعتباری است؟ البته، باید به این نکته توجه داشت که از نظر عقلی نمی‌توان قائل شد که هر دو (وجود و ماهیت) اصیل‌اند؛ زیرا اشیاء خارجی تنها یک واقعیت دارند؛ علاوه بر اینکه اصالت هر دو مستلزم تباین ذاتی ما بین اشیاء و عدم انعقاد حمل شیئی بر شیء دیگر است. پس تنها یکی از دو مفهوم وجود یا ماهیت، در ازای آن واقعیت خارجی قرار می‌گیرند.
تذکر این نکته نیز ضروری است که مقصود از اصیل بودن، در بحث مورد نظر منشأ آثار بودن، تحقق و عینیت خارجی و مصداق بالذات داشتن است. پس نزاع بر سر این است که ماهیّت، منشأ اثر و مصداق بالذات حقیقت است یا وجود؟
نخستین کسی که این اصل را به طرز روشنی بیان کرده و بر اساس آن بسیاری از مسائل فلسفی را سامان داده مرحوم صدرالمتألّهین است. امّا قبل از ایشان، استاد وی، جناب میرداماد برای نخستین بار مسأله را به صورت دوران امر بین اصالت وجود و ماهیت بیان کرده و قائل به اصالت ماهیت همچون شیخ اشراق شده است. جناب صدرا نیز در ابتدا با پیروی از استاد خویش، قائل به اصالت ماهیّت بوده‌اند، امّا بعد از سیر و سلوک معنوی، حقیقت را در وجود دیده و از اصالت ماهیت به اصالت وجود گردیده است؛28 و بر این اصل مهم دلایل و براهین مختلفی ایراد کرده‌اند. ایشان در کتاب (المشاعر) که در مورد وجود و احوال وجود نوشته‌اند، حدودهفت برهان بر اصالت وجود با عنوان (شاهد)29 بیان کرده و به این مطلب تصریح می‌کند که حقیقت هر شیء عبارت است از هستی آن، که به واسطه آن، آثار و احکام آن شیء بر آن مترتب می‌گردد، بنابراین وجود، برای اینکه حقیقت شناخته شود، از هر شیء دیگر شایسته‌تر است، زیرا هر شیء دیگری غیر از وجود، تنها به واسطه وجود است که در زمره حقایق قرار می‌گیرد. پس وجود حقیقت همه حقایق است و به خودی خود عالم عین و خارجیّت را تشکیل می‌دهد، در حالی که غیر وجود، یعنی ماهیات تنها به واسطه وجود در عالم عین تحقق می‌پذیرند.30
جناب صدرا از ماهیت با عنوان (خیال و عکس وجود) تعبیر کرده که هیچ واقعیتی ندارد31؛ بلکه آنچه از ماهیت تصور می‌شود نحوی از وجود خاص است:
“أنّ الماهیّات وجودات خاصه و بقدر ظهور نور الوجود و بکمالاته یظهر تلک الماهیات و لوازمها”.32


پاسخ دهید